|
|
|
و ساعت بی عقربه هم چنان شماره می کند عبور سوزان خاطره ها را |
|
هزاران کلمه پشت سر هم صف می کشند اما نمی دانم از کدامشان شروع کنم...
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:12 توسط مرجان
حقیقت تلخ نیست.
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:11 توسط مرجان
|
گفت:"دوست داشتن "اجبار است!!!
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:25 توسط مرجان
|
خودم را گول می زنم!
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:38 توسط مرجان
|
بی راهه رفته بودم ...انگار....
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:56 توسط مرجان
|
ای دلسپارگی متبلور...من تو را دوستناکم
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:36 توسط مرجان
|
بهار آغاز مي شود
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 19:19 توسط مرجان
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:1 توسط مرجان
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 18:4 توسط مرجان
|
+
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:7 توسط مرجان
|
|
اینک هر یک از ما به راه خود می رود من به سوی مرگ شما به سوی زندگی کدام بهتر است؟تنها خدا می داند...